Alternate Text
اینجا محل تبلیغ شماست
مقالات مرتبط
۱۳۹۸/۰۵/۳۰    ۱۵:۴۰ کد خبر:980530078928
خاطرات مردان دریا

خاطرات مردان دریا

زندگی دریایی پر از خاطرات به یادماندنی است که شاید همه آنها در سینه تاریخ ثبت نشود اما آنچه توسط دریاییان به یادگار مانده، خواندنی است. خاطره‌ای که این شماره انتخاب شده، خاطرات ناخدا شهریار سیرافی پارسی است او از اهالی فارس بود که به سیراف آمده در آنجا زندگی می‌کرد. از این رو پسوند نام او هم واژه فارسی و هم واژه سیرافی دارد.
«...از بندر سیراف به چین می‌رفتم. وقتی به «صندل فولات1» که جزیره‌ای‌ است در دهانه «صنجی» که در دریای چین است نزدیک شدم، پس از یک توفان سهمگین باد ایستاد و دریا بی‌حرکت و آرام ماند. لنگرهای کشتی را به آب افکنده، دو شبانه‌روز در آن نقطه توقف کردیم. روز سوم از دور لکه سیاهی را در دریا مشاهده کردیم. به سرعت قایقی را به آب انداخته و چهار ملوان در آن نشانده، دستور دادم به جانب آن سیاهی بروند و ببینند چیست؟ ملوانان رفتند و برگشتند. پرسیدم چه بود؟
گفتند: ناخدا ابهره کرمانی بود که با یک مشک آب در میان قایقش قرار داشت. گفتم: چرا او را با خودتان نیاوردید؟ گفتند: این تکلیف را به او کردیم، اما او گفت من به کشتی شما سوار نخواهم شد، مگر اینکه فرماندهی و کشتیرانی را به عهده من بگذارید و در ازاء این کار هم معادل 1000 دینار از کالای بازرگانان سیراف را به من بدهید. این حرف او، ما را به فکر انداخت، فوراً خود من به اتفاق عده‌ای از سرنشینان کشتی به طرف او رفتیم. دیدیم قایق او بر روی امواج دریا گاهی بالا و زمانی فرود می‌آید. به او سلام دادیم و التماس کردیم که به کشتی ما بیاید. گفت: اشتباه نکنید، که حال و روز شما بدتر از حال و روز من است و من به نجات و سلامت نزدیک‌تر هستم تا شماها. اگر حاضر هستید که 1000 دینار از کالای سیراف را به من بدهید و اختیار راندن کشتی را به من واگذار کنید، دعوت شما را خواهم پذیرفت.
ما حساب کردیم، دیدیم کالای زیاد و گرانبهایی در کشتی داریم و مسافران زیادی نیز در کشتی سوارند. ضرری ندارد اگر 1000 دینار از کالای کشتی را به ابهره داده و در ازاء آن از تجربیات و راهنمایی‌های او استفاده کنیم. بنابراین شرط او را پذیرفتیم. همین ‌که ابهره با مشک آبش به کشتی سوار شد گفت: نخست 1000 دینار از کالا به من بدهید و ما چنان کردیم؛ هنگامی که مطمئن شد و کالای خود را در جای امنی گذاشت به کشتیران گفت: برو کنار، کشتیران از جایگاه خود دور شد و جای خود را به او داد. سپس ابهره گفت: تا زود است و فرصتی باقی است باید در انجام کارها جدیت کنیم. گفتیم: چه باید کرد؟ گفت: تمام بارهای سنگین‌وزن را باید به دریا بریزید. به ناچار بیش از نیمی از بارهای سنگین را به دریا ریختیم. باز گفت: دکل بزرگ کشتی را قطع کنید؛ آن را نیز قطع کرده به دریا انداختیم. چون صبح شد فرمان داد: لنگرهای کشتی را کشیده و آن را برای حرکت آزاد بگذارید، این کار را کردیم. گفت: بند لنگر بزرگ کشتی را هم قطع کنید، آن را نیز بریده و لنگر را به دریا رها ساختیم.
چون روز سوم رسید ابرهای عظیمی بر سطح دریا پراکنده شد و توفان مهیبی ما را فرا گرفت. اگر بارهای سنگین کشتی را به دریا نریخته بودیم و دکل کشتی را قطع نکرده بودیم، بدون شک در برخورد با نخستین موج، غرق شده بودیم.
سه شبانه‌روز توفان ادامه یافت و کشتی بدون لنگر و بادبان بر روی امواج کوه‌پیکر دریا بالا و پایین می‌رفت و نمی‌دانستیم این امواج، کشتی ما را به کجا می‌برد. روز چهارم باد و توفان تا پایان روز ساکت و آرام شد. بامداد روز پنجم دریا کاملاً آرام بود و باد موافق می‌وزید. ما به اصلاح دکل کشتی و افراشتن بادبان پرداختیم و به راه افتادیم و به سلامت به چین رسیدیم و به خرید و فروش کالای خود مشغول شدیم.
پس از انجام معاملات و مرمت کشتی و نصب دکل تازه، بادبان‌های کشتی را کشیده به جانب دریای پارس روانه شدیم. چون به نقطه‌ای رسیدیم که به دستور ابهره لنگر کشتی را به آب انداخته بودیم، قایقی را با 15 سرنشین به آب انداخت و به آنها گفت: بروید به مکانی در نزدیکی آن کوه و لنگر را بیاورید. این دستور ما را شگفت‌زده کرد، رفتند و لنگر کشتی را آوردند.
... در راه حکایت لنگر را از او پرسیدم، پاسخ داد: هنگامی‌ که شما را در آن مکان دیدم، سی‌امین روز ماه قمری و هنگام مد دریا بود و آب دریا می‌خواست به جزر و فرونشستن درآید. آن زمان کشتی شما در وسط این جزیره و کوه‌ها قرار داشت. این بود که دستور دادم بخشی از کالای کشتی را به آب بریزند.
... هرگاه شما در آن نقطه‌ای که من دیده بودم می‌ماندید، ساعتی نمی‌گذشت که کشتی به کوه می‌خورد و پیش از آغاز توفان غرق می‌شد. کشتی درست روی جزیره و تخته‌سنگ‌ها قرار داشت. ...»

پی‌نوشت:
1- جزیره‌ای در جنوب هند و چین
 
نقل ماهنامه شماره 242 
نظرات کاربران
نظر شما ؟
نام
 
آدرس صندوق الکترونیکی
   
نظرات کاربران